۲۹ اسفند ۸۸ روزی که امیر کبیر گریه کرد!
صفحه اصلی     عضویت در سایت     فروشگاه سایت     سفارش اگهی      تبادل لینک    چت روم سایت     تماس با ما
» بازدید امروز: 969 نفر
» بازدید دیروز: 10650 نفر
» بازدید این هفته: 54576 نفر
» بازدید این ماه: 118508 نفر
» بازدید امسال: 1403984 نفر
» بازدید کل: 1765310 نفر

» تاریخ امروز: شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۸ - ساعت ۰۵:۳۲
» دوستان حاضر در سایت:
» تعداد مطالب امروز: 3
» سخن روز: پيامبر اكرم(ص):
دو چيز را خداوند در دنيا كيفر ميدهد : تعدي و ناسپاسي پدر و مادر.
فال امروز شنبه 29 اسفند ماه آخرین روز سال جدید
تزئین سفره هفت سین به سبک مدرن و زیبا جدید
کارت پستال مخصوص نوروز ۱۳۸۹ جدید
عکس تزیین تخم مرغ سفره هفت سین
سفره هفت سین ساده و زیبا برای میزهای کوچک
اگه مي خواهيد خواص مفيد ازدواج را بدونيد !!!
سوالات کنکور 89 لو رفت
مدلهاي مختلف دختر
7 دليل براي اثبات اينکه جيفر لوپزبه بهشت مي رود!!!
معرفي يك دخترخوب ...
ديروز چي مي گفتن امروز چ مي گن!!
اگرپسري بر ضد دخترها حرفي زد بدونيد ...
چطوری می فهمی که الان در سال 2010 هستی؟
افشاگری بی سابقه در مورد هاچ، پرین، پدرپسر شجاع و میگ میگ! (طنز)
سوال طنز که ميتوانيد از دوست دختر يا نامزد خود بپرسيد !
فال امروز:جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۸
اس ام اس های ویژه نوروز 89 (سري سوم)
گربه در مجلس و سوژه خبرنگاران

روزی که امیر کبیر گریه کرد!

در سال 1264 قمری، نخستین برنامه‌ی دولت ایران برای واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانی ایرانی را آبله‌کوبی می‌کردند.
اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبی به امیر کبیر خبردادند که مردم از روی ناآگاهی نمی‌خواهند واکسن بزنند. به‌ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان می‌شود


 هنگامی که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باخته‌اند، امیر بی‌درنگ فرمان داد هر کسی که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می کرد که با این فرمان همه مردم آبله می‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانی مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شماری که پول کافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبی سرباز زدند. شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان می‌شدند یا از شهر بیرون می‌رفتند روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همه‌ی شهر تهران و روستاهای پیرامون آن فقط سی‌صد و سی نفر آبله کوبیده‌اند. در همان روز، پاره دوزی را که فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت: ما که برای نجات بچه‌هایتان آبله‌کوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده می‌شود. امیر فریاد کشید: وای از جهل و نادانی، حال، گذشته از اینکه فرزندت را از دست داده‌ای باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمی‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز چند دقیقه دیگر، بقالی را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن کرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانی امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالی از بیماری آبله مرده‌اند. میرزا آقاخان با شگفتی گفت: عجب، من تصور می‌کردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین های‌های می‌گرید. سپس، به امیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، برای دو بچه‌ی شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانی که ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند امیر با صدای رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویس‌ها بساطشان را جمع می‌کنند. تمام ایرانی‌ها اولاد حقیقی من هستند و من از این می‌گریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند

تهيه و تنظيم: مجله اينترنتي تک محفل دات كام

 

تهیه و تنظیم: مجله اینترنتی تک محفل دات کام

تعداد بازدید: 117     نویسنده:reza     تاریخ ارسال:2009-05-15